از دست ندهید

تحلیلی بر احساس تنهایی کودکان و لاشه نیمه جان خانواده

«یتیمِ اینترنتی»

تحلیلی بر احساس تنهایی کودکان و لاشه نیمه جان خانواده

دکتر مختار ویسانی، متخصص روانشناسی کودک و نوجوان

کاش یک گیگ اینترنت بودم نه یک کودک.

کاش من هم یک گیگ اینترنت پر سرعت بودم تا هر از گاهی دستان پر مهر پدر و مادرم را لمس می­کردم، مرا با حرص و ولع وصف ناشدنی در آغوش می کشیدند و شبها در بغل­شان می خوابیدم، اما افسوس که انسان هستم و یک کودک!!!!

«یتیمِ اینترنتی» کودکانی هستند که والدینشان به حدی در باتلاق عمیق فضای مجازی غرق شده­اند که فرصت جزئی­ترین تعامل را با آنها ندارند و به شدت احساس تنهایی و طرد شدن می کنند.

پس، لطفا مواظب باشید کودکانتان، یتیم اینترنتی نشوند.

قبلا وقتی از اصطلاح یتیم استفاده می­شد ناخودآگاه کودکانی سیاه بخت، فقیر و بیچاره در اذهان تداعی می­شد که از شانس بدشان مادر یا پدر خود را از دست داده بودند و شدیداً از کمبود عاطفه، رنج می­بردند و فردی درجه دوم از بستگان (عمو، عمه، دایی …..) حضانت تربیت و پرورش کودک را بر عهده می­گرفتند. این کودکان در اغلب مواقع به دلیل الگوهای فرهنگی و اجتماعی بکر، یکدست، یکپارچه و همگن در جامعه، و از طرف دیگر حساسیت و احساس مسئولیت فرد مراقبت کننده، به ندرت دچار خلاء­های روانی، عاطفی، اجتماعی و فرهنگی می­شدند و تقریباً مثل بقیه کودکان همسن و سال خود مراحل رشد روانی، جسمانی و اجتماعی را طی می­کردند.

اما امروزه دیگر وقتی اصطلاح یتیم بکار برده می­شود، گاهی اوقات متفاوت از آن چیزیست که قبلاً استفاده می شد. همانطور که در دنیای معاصر، بسیاری از اصطلاحات و مفاهیم، معانی دیگری یافته­اند، واژه یتیم هم از این گردباد تغییرات بدقواره، شکل و شمایل دیگری به خود گرفته است.

یتیم اینترنتی، برای کودکانی استفاده می­شود که در دنیای مدرن امروزی، با وجود حضور والدین و تمام امکانات رفاهی و آسایش روز افزون و با وجود شبکه ارتباطی گسترده و در دسترس، اما به شدت احساس تنهایی و طردشدگی می کنند. این اصطلاح، توسط نگارنده این متن (ویسانی) به چنین کودکانی اطلاق می­گردد.

آری، امروزه در بسیاری از خانواده­ها با کودکانی برخورد می­کنیم که با وجود والدینی تحصیلکرده، باکلاس­تر از اروپایی­ها!، اوپن مایند! و آپدیتِ آندرویدی! اما به شدت احساس تنهایی، خلاء عاطفی و انزوا می­کنند. این کودکان با وجود اینکه شبحِ جسمِ مسکوتِ کلیک­گر پدران و مادران خود را در محیط خانه احساس می­کنند، اما ابراز می­دارند که در ۲۴ ساعت گذشته یکبار هم شاهد تعامل خود با والدین یا پدر و مادرش با هم نبوده­اند. این کودکان اظهار می­کنند که در اغلب اوقات که از مدرسه برمی­گردند و سلام می کنند حتی مادرشان که روی مبل­ها لم داده جواب سلام وی را با سر می­دهد و حتی به او نیم نگاهی هم نمی­کند. مادرشان در حالیکه با تلفن خانه با دوستش صحبت می­کند با موبایلش هم چت می­کند. این کودکان در ادامه می گویند حتی زمانی که مادرمان، ما را در انجام مشق­ها کمک می کند با یکدست ما را راهنمایی می­کند و با دست دیگر چت می کند.

پدرم که ظهرها از سرکار برمی­گردد به محض رسیدن به منزل، اولین کارش روشن کردن وای فای گوشی و چک کردن پیام­ها می­باشد تا جاییکه فرصت نمی­کند دست و پاهایش را بشوید، پدرم خیلی سرسری در حالی که با گوشی چت می­کند نهار می­خورد و سریع می­گوید من می­خوام برم اتاق خودم استراحت کنم در حالیکه تا یک ساعت چت می­کند بعد خوابش می­برد، در حالیکه اگر بعد از صرف نهار من بهش بگویم بابا امروز تو مدرسه این دعوت نامه را به من دادند در جوابم می­گوید الان خوابم میاد بذار بعداً نگاش می­کنم. چند سالی­ست من ندیدم بعد از شام در مورد یک مسئله مهم صحبت کنیم یا کنار هم میوه بعد شام بخوریم، چون هر کسی در حالی­که با گوشی ور می­رود از یخچال یه میوه بر می­دارد و همونجا گاز می­زند و می­بلعد، در حالی­که اصلاً فکر نکنم طعم میوه را احساس کرده باشد (یکبار مامانم به جای هلو، گوجه خورده بود و تا آخرین تکه متوجه نشده بود). چند سالی­ست هر کسی از اعضای خانواده جدا جدا می­خوابند، یکی روی مبل­ها، موبایل در دست خوابش می­برد و یکی دیگر زیر پریز برق و آن یکی هم شاید تا نزدیکای صبح نخوابد. کار به جایی رسیده است که در روزهای تعطیل دور شدن از خانه و رفتن به یک مسافرت تبدیل به یک معضل شده است چون باید برای چند ساعت از مودم دور باشند (چه بی­تابانه می خواهمت، ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری! چه بی­تابانه تو را طلب می کنم!) حتی گاهی اوقات برای چند ساعت دوری از مودم خانه، باید یک بسته اینترنتی بخرند تا روی گوشی هم به اینترنت دسترسی پیدا کنند.

آری، تیغ دو لبه اینترنت به حدی زندگی­های امروز و کانون نیمه جان خانواده­ها را تحت تأثیر قرار داده است که حتی پدرم وقتی دوش می­گیرد احساس می­کند وقتش تلف شده است. حتی اگر وقتی برای من بذارند و با من بازی کنند احساس می کنند از قافلۀ سیری­ناپذیرِ گروه­هایِ لجام­گسیختۀ پراکنده­گوی فضای مجازی عقب مانده­است.

آری، اینجاست که کودک می­ماند و تخیلات فریز شده ذهنی­اش، تخیلاتی که نه مجالی برای ابراز می­یابند و نه فرصتی برای رشد. و همین­جاست که تخیلات زیبای کودکانه تبدیل به مشتی استفراغ مشمئزکننده ذهنی می­شوند که خود را به شکل اختلالات روانشناختی از اضطراب گرفته تا احساس تنهایی می­شوند و یا شاید آنها نیز با تبلت شخصی­شان! غرق در دنیای غریبه مجازی شوند و با مسائل و موضوعاتی آشنا شوند که هنوز وقتش نرسیده است و این یعنی سبقت رسانه از اخلاق و اینجاست که شاهد یک اخلاق عقیم شده و سوپرایگوی گسیخته در کودک امروز و نوجوان آینده خواهیم بود. پس والدین گرامی، لطفاً نگذارید کودکتان، به جمع یتیمانِ اینترنتی بپیوندند.

گفتگوی زیر، حاصل بحث و گپ میدانی با چندین کودک زیر ۱۱ سال است که ضمن جمع­بندی صحبت­های آنان، تغییراتی توسط نگارنده این متن، در آن داده شده است.

«چقدر دوست داشتم والدینم، حداقل روزی یکبار هم که شده یک استیکر واقعی خنده یا بوس را به من هم می­دادند. چقدر خوب می شد که والدینم روزی یکبار هم مرا آپلود یا دانلود می کردند و بغل می کردند. چقدر خوب می­شد روزی یکبار هم که شده باکس دل مرا هم چک می کردند که عزیزم امروز چه افرادی برات پیام فرستادن و عزیزم امروز مدرسه چطور بود؟ کاشکی هر از گاهی حرفهای کودکانه مرا هم ریپلی می­دادند و برایم یک کامنت تأیید حتی با سر هم می­شد می­گذاشتند. کاشکی هر از گاهی ویژگی­ها و کارهای خوب مرا هم فوروارد می کردند و به زبان می آوردند.

کاشکی روزی یکبار هم که شده عکسِ پروفایلِ روزنۀ تخیلاتِ کودکانۀ مرا چک می کردند تا ببینند پروفایلم چه تغییری کرده است. کاشکی هر از گاهی رفتارهای بد مرا ادیت می کردند و راه درست را به من نشان می دادند تا اشتباهات گذشته را تکرار نکنم. کاشکی پدر و مادرم روزی یکبار برای هم یک پیام را می­فرستادند و در باکس اینترنتی یا عاطفی آنها یک پیام از طرف مقابل بود. چقدر خوب می شد برای جوک های من هم استیکر مُردم از خنده می­فرستادند و یا حتی پیام های مرا تنها چک می کردند. کاشکی همانطور که نگران اتمام حجم اینترنت خود هستند به همان اندازه هم نگران تنهایی من بودند. چقدر خوب می شد همانقدر که نگران دزدیده شدن اینترنت و استفاده دزدکی دیگران از اینترنت خودشان هستند به همان اندازه نیز نگران اغفال من از سوی دوستانم باشند. کاشکی من هم یک گیگ اینترنت بودم نه یک کودک.

کانال تلگرامی:   @APA_Children

سایت روان بنیان 

www.ravanbonyan.com

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*