از دست ندهید

معرفی ۱۰ روانشناس مشهور از دیدگاه سایت the complete university guide

ivan_pavlov_after_lafayette

۱- ایوان پاولف(۱۸۴۹–۱۹۳۶)

ایوان پاولف در طی زندگی شخصی پر بار و ممتازش به مسائلی علمی چون؛ وظیفه غدد گوارشی و نقش اعصاب قلب پرداخت که جایزه نوبل را در سال ۱۹۰۴ از آن خود کرد.[۱] در اوایل قرن بیستم به عنوان یکی از برجسته‌ترین فیزیولوژیست‌های دنیا شناخته شد. آزمایش اساسی که پاولف به واسطه آن معروف شد بازتاب شرطی یا انعکاس شرطی(Conditioned Reflex) نام داشت که بر روی حیوانات انجام گرفت و مبنای روان‌شناسی نوین قرار گرفت. همچنین علاوه بر مطالعه درباره تشکیل پاسخ‌های شرطی، پدیده‌های دیگر مثل؛ تقویت، خاموشی، تعمیم، تمیز، بازگشت خودبه‌خودی و شرطی‌سازی بالاتر نیز مورد پژوهش وی و همکارانش قرار گرفت. در جریان مطالعات حدود ۲۰۰ همکار با پاولف کار می‌کردند و برنامه کاری او از زمان وونت(Wundt) تا آن هنگام طولانی‌ترین مدت و بیشترین افراد را در یک تلاش علمی به خود اختصاص داده بود. پاولف سهم ویژه‌ای در شناخت رفتار غیر عادی اشخاص داشت و این مطلب را با مطالعه بر روی حیوانات و افراد بیمار انجام داد و بنیادی برای انواع درمان براساس اصول شرطی‌شدن فراهم آورد.[۲]

sigmund_freud_life

۲- زیگموند شلومو فروید
فروید  عصب‌شناس اتریشی است که پدر علم روانکاوی شناخته می‌شود. فروید در سال ۱۸۸۱ از دانشگاه وین پذیرش گرفت و سپس در زمینه‌های اختلالات مغزی و گفتاردرمانی و کالبدشناسی اعصاب میکروسکوپی در بیمارستان عمومی وین به تحقیق پرداخت. او به عنوان استاد دانشگاه در رشته نوروپاتولوژی در سال ۱۸۸۵ منصوب و در سال ۱۹۰۲ به عنوان پروفسور شناخته شد. در ایجاد روانکاوی و روش‌های بالینی برای روبرو شدن با علم آسیب‌شناسی روانی از طریق گفتگو بین بیمار و روانکاو فروید تکنیک‌هایی را مثل استفاده از تداعی آزاد (به روشی گفته می‌شود که در آن بیمار هرآن چه را به ذهنش خطور می‌کند، بیان می‌نماید) و همچنین کشف انتقال (فرایندی که در آن بیمار و روانشناس خاطرات کودکی خود را با هم درمیان می‌گذارند) و همچنین فرایند تحلیلی روانشناسی را ارائه کرد. بازتعریف فروید از تمایلات جنسی که شامل اشکال نوزادی هم می‌شد به او اجازه داد که عقده ادیپ (احساسات جنسی بچه نسبت به والدین جنس مخالف خود) را به عنوان اصل مرکزی نظریّه روانکاوی درآورد. تجزیه و تحلیل او از خود و رویاهای بیمارانش به عنوان یک آرزوی تحقق یافته او را به یک مدل برای تجزیه و تحلیل علائم بالینی و سازکار سرکوب رسانید و همچنین برای بسط نظریه خود مبنی بر اینکه ناخودآگاه یک مرکز برای ایجاد اختلال در خودآگاه است از آن استفاده کرد. فروید وجود زیست‌مایه (لیبیدو) را قطعی می‌دانست (به نظر او لیبیدو انرژی روانی -جنسی است. منبع آن اروس یعنی مجموع غرایز زندگی است. لیبیدو با مرگ میجنگد و می‌کوشد انسان را در هر زمینه به پیروزی برساند. این نیرو را شهوت نیز می‌نامند. زیست‌مایه بیش از هر چیز معنای جنسی دارد)[۳]
jung7
۳-کارل یونگ (۱۸۷۵–۱۹۶۱)

کارل گوستاو یونگ، در سال ۱۸۷۵ میلادی در دهكده‌ای واقع در شمال سوئیس نزدیك آبشار معروف راین به دنیا آمد. دوره كودكی‌اش با تنهایی، جدایی، و ناخرسندی همراه بود. پدرش كشیشی بود كه آشكارا ایمانش را از دست داده و اغلب تندمزاج بود. مادرش از اختلال‌های هیجانی رنج می‌برد و رفتاری غیرقابل پیش‌بینی داشت. یونگ در سال‌های اولیه زندگی یاد گرفت که به پدر و مادرش اعتماد یا اطمینان نكند، و این را به دنیای خارج نیز گسترش داد. او متوجه به دنیای درون شد؛ دنیای رؤیاها، ‌پنداره‌ها و خیال‌ها، یعنی دنیای ناهشیارش. رؤیاها و ناهشیاری – نه دنیای منطق و هشیاری- راهنمای دوران كودكی‌اش شد و همچنان در دوران بزرگسالی نیز همراه وی بود.[۱]

یونگ در ۱۹۰۰ از دانشگاه بیسل،‌ واقع در سوئیس، با درجه پزشكی فارغ‌التحصیل شد. به روان‌پزشكی علاقمند بود،‌ و نخستین انتصاب حرفه‌ایش در یك بیمارستان روانی زوریخ بود، كه اوگن بلولر،‌ روان‌پزشكی كه به سبب پژوهش‌هایش درباره اسكیزوفرنی معروف بود ریاست آن را بر عهده داشت. یونگ در ۱۹۰۵ به سمت مدرس روان‌پزشكی در دانشگاه زوریخ منصوب شد، اما پس از چند سال كناره‌گیری كرد و تلاش‌هایش را در تحقیق، نوشتن و طبابت خصوصی مصروف داشت.[۱]

یونگ در ۱۹۳۲ به استادی دانشگاه پلی‌تكنیك دولتی زوریخ منصوب شد و این سمت را تا ۱۹۴۲ كه بر اثر بیماری ناگزیر به كنار‌ه‌گیری شد بر عهده داشت. در ۱۹۴۴ یك كرسی روان‌شناسی پزشكی در دانشگاه بیسل سوئیس برای او ایجاد شد، اما این‌بار نیز به سبب بیماری نتوانست بیش از یك سال در این سمت باقی بماند.[۱] وی سرانجام در سال ۱۹۶۱ در زوریخ در ۸۶ سالگی از دنیا رفت.

خاطرنشان می‌شود، که یونگ به خاطر ارائه نظریاتش تحت عنوان “روان‌شناسی تحلیلی” دارای شهرتی خاص است، مولر نیز نکته اصلی روان‌شناسی یونگ را در این می‌داند که: او به حالات روانی اقوام ابتدایی اهمیت می‌داده است.[۵]

melanie_klein_c1912
۴- ملانی کلاین (۱۸۸۲–۱۹۶۰)
ملانی کلاین روز ۳۰ مارس ۱۸۸۲ در وین، اتریش، از والدین یهودی به دنیا آمد. پدرش، دکتر رایزِس ، که فردی ضد قدرت مذهبی بود، به فرزندانش احترام به آداب و رسوم را یاد داد، اما مجبورشان نکرد مذهبی شوند. کلاین آتئیست بود اما احترامی عمیقی برای ریشه‌های یهودی خود داشت. او چهارمین و آخرین فرزند خانواده بود، او نزد پدری که بزرگترین دختر خود را به سایر بچه‌ها ترجیح می‌داد، و پیش مادری سلطه جو و تهاجمی بزرگ شد که به رقم رابطهٔ مبهم و دو-پهلو با وی، به او بسیار نزدیک بود. در خانوادهٔ رایزِس، فرهنگ و یادگیری بسیار ارزش داشت، و ملانی کلاین در جوّی انتلکتوئِل زندگی می‌کرد که بر وی تاثیر بسیار زیادی گذاشت.

در ۱۹۱۹، و بعد از ارایهٔ اولین مقالهٔ خود، به عضویت انجمن روانکاوی بوداپست درآمد. اسم مقالهٔ وی، “رشد یک کودک” بود. در ۱۹۲۳، به عنوان عضو صاحب رأی انجمن روانکاوی برلین شد. در ۱۹۲۷، بعد از سکنی گزیدن در لندن، مکتب خودش را تاسیس کرد و در آن، به تدریس نظریهٔ خودش پرداخت. این کار باعث تحسین از سوی عده‌ای شد، اما باعث جنجال و ناراحتی از سوی عده‌ای دیگر، از جمله، آنا فروید، شد.

کلاین تعداد زیادی مقاله و کتاب نوشت، از جمله، کتاب “«روانکاوی کودکان»”، که همزمان به انگلیسی و آلمانی چاپ شد.

کلاین به عنوان یک نظریه پرداز، یک روانکاو، و یک استاد روانکاوی، چهرهای مهم در روانکاوی است و کارهایش هنوز مورد استناد قرار می‌گیرد. او جزو اولین روانکاوان کودک بود[۶].

 

article23283

۵-کارن هورنای(۱۸۸۳–۱۹۵۲)

کودکی هورنای، اصلا تعریفی نداشت.مادرش او را طرد می‌کرد و برادر بزرگترش را بیشتر دوست می‌داشت. به همین خاطر، کارن به پسر بودن او حسادت می‌ورزید. پدرش نیز قیافه و هوش او را پیوسته تحقیر می‌کرد و در او احساس حقارت، بی‌ارزشی و خصومت به وجود می‌آورد. این فقدان محبت پدر – مادری، چیزی را که بعدها “اضطراب اساسی” نامید در او پرورش داد که این نمود، نفوذ تجارب شخصی او بر نظریه شخصیتش می‌باشد.

هورنای بر خلاف فروید، نقش برتر عوامل جنسی را انکار کرده و از اعتبار نظریه ادیپی او انتقاد می‌کرد. او مفهوم لیبیدو و ساختار شخصیت فرویدی را کنار گذاشت. او بیان کرد که مردان در اثر “غبطه رحم” برانگیخته می‌شوند. یعنی مردان به سبب ناتوانی‌شان در زاییدن فرزند به زنان غبطه می‌خورند. این غبطه رحم در مردان به صورت ناهشیار و از طریق رفتارهایی چون تحقیر زنان، کم بها دادن به زنان و پایین نگه داشتن پایگاه آن‌ها جلوه‌گر می‌شود. به عقیده هورنای، مردان با انکار تساوی حقوق زن و مرد و به حداقل رساندن فرصت‌های آنان برای خدمت به جامعه و پیشرفت می‌کوشند تا برتری خود را حفظ کنند و زمینه‌ساز این‌گونه رفتارهای آن‌ها احساس حقارت ناشی از غبطه رحم است.
هورنای بر خلاف فروید، انسان را محکوم به رنج بردن و ویران‌گری نمی‌دانست. به عقیده او بشر استعداد این را دارد که قابلیت‌هایش را رشد دهد و به انسانی شایسته تبدیل شود. او در نظریه‌اش الگویی از شخصیت را مبتنی بر عوامل اجتماعی معرفی کرد که تأثیر عوامل مادرزادی در آن بسیار اندک بود. هورنای معتقد بود اگر در خانواده کودک تفاهم، احساس ایمنی، محبت، گرمی و صمیمیت وجود داشته باشد از پیدایش روان‌رنجوری پیشگیری می‌شود.

 

anna_freud

۶-آنا فروید(۱۸۹۵–۱۹۸۲)

آنا فروید دختر کوچک زیگموند فروید در سال ۱۸۹۵ در شهر وین چشم به دنیا گشود و درسال ۱۹۸۲ در لندن وفات یافت. فروید نام او را مثل سایر فرزندانش به خاطر استمرار خاطره خویشاوندان و دوستان برگزید. فروید درباره انتخاب نام فرزندان خود گفته بود : من به این نکته پای بند بودم که انتخاب نام فرزندا نم تابع مد روز نباشد بلکه یادآور خاطره عزیزانی باشد که آنها را از دست داده ایم. با دادن نام آنها به کودکان گویی دوباره به زندگی بازگشته اند. آیا برای ما تنها جاویدان شدن داشتن فرزندان نیست؟

آنا فروید زندگی خود را وقف روان تحلیل گری کودکان کرد. او روان تحلیل گری را در وین آموخت.تحلیل آموزشی وی همواره به صورتی اسرار آمیز باقی ماند. احتمال دارد که قسمتی از این تحلیل را از پدرش زیگموند فروید به عده گرفته باشد. آنا فروید روان تحلیل گری کودکان را بنیان نهاد. وی در کنفرانس های آموزشی وین شرکت کرد و از سال ۱۹۳۷ اداره یک کودکستان تجربی مخصوص کودکان فقیر را در وین به عهده گرفت.

پس از مهاجرت به انگلستان در سال۱۹۴۰ به تاسیس پرورشگاههای هامستد پرداخت. یعنی نهادی برای کودکان یتیم یا کودکانی که از والدینشان جدا شده بودند. مشکلات اواخر زندگی فروید غالبا بر دوش دختر وی آنا سنگینی کردند و او این بار سنگین را در مدت پانزده سال پایانی زندگی پدرش به گونه ای تحسین آمیز به دوش کشید. آنا در سال ۱۹۳۲ به دلیل بیماری پدرش خطابه او را که باید در خانه گوته به مناسبت اعطای جایزه گوته از طرف شهر فرانکفورت به فروید ایراد می گردید قرائت کرد.

برای مثال آنا فروید نشان داد که کودکان به تدریج از خود محوری یعنی بی توجهی به کودکان دیگر فاصله می گیرند و نسبت به همکلاسی های خود نگرش و موضع دیگری محوری اتخاذ می کنند و با آنها مثل انسانهای واقعی رابطه برقرار می کنند[۷].

jean_piaget
۷-ژان پياژه (۱۸۸۶-۱۹۸۰)
ژان پياژه در نهم اوت ۱۸۹۶ در شهر نیوشاتل (در کشور سوئيس) به دنيا آمد از همان دوران کودکي پيش رس بودن ذهن پياژه علاقه هاي مکرر به مطالعات زيست شناسي از سويي و فلسفه از سوي ديگر به خوبي آشکار بوده وي در فاصله سالهاي ۱۹۲۳ تا ۱۹۶۲ پياژه ۴۱ جلد کتاب به رشته تحرير درآورده است البته اين به استثناي مقالات و سخنراني هاي او و ۲۴ جلد کتابي است که با همکاران و محققان ديگر، به صورت مشترک نوشته است.
نام اولين اثر وي که در سال ۱۹۲۳ انتشار يافت زبان و تفکر نزديک کودک نام دارد و آخرين کتاب وي که تعليم و تربيت در روان شناسي مي باشد به سال ۱۹۶۹ انتشار يافت. در واقع وي پس از اخذ مدرک دکتري در رشته جانورشناسي در مدرسه پاريس به مطالعه در خصوص استاندارد کردن آزمودني ها درباره تفکر منطقي کودکان پرداخت. او در روند اين مطالعات پي برد که به اقتضاي سن، پاسخ کودکان نسبت به سوالات واحد يکسان نيست و پاسخ دادن آنها نشان مي دهد کودک هنگام پاسخ دادن از روش معيني پيروي مي کند که چنين امري ريشه در ساخت فکري کودک دارد[۴].

 

solom_asch

۸-سالومون اش(۱۹۰۷-۱۹۹۶)

سولومون اش در سال ۱۹۰۷ به دنیا آمد و در سال ۱۹۹۶ درگذشت. او یک روانشناس گشتالت نگر پرآوازه ی آمریکایی بود که در زمینه ی روانشناسی اجتماعی فعالیت می نمود. البته او در ورشو متولد شد اما به آمریکا مهاجرت نمود. سالومون اش یک روان‌شناس اجتماعی اهل ایالات متحده آمریکا بود. او در سالهای ۱۹۵۰ به دلیل آزمایش معروف خود شهرت یافت. این آزمایش که “آزمون همنوایی اش” نامیده می شود نشان می دهد که فشار اجتماعی می تواند به راحتی موجب شود که فرد چیزی را بگوید که آشکارا غلط است. در این آزمایش آزمودنی در میان در میان دستیاران آزمایشگر که به عنوان آزمودنی معرفی شده بودند قرار می گرفت. یک تصویر به همه افراد نشان داده می شد که در آن سه میله قرار داشت. آزمودنی باید تشخیص می داد کدام دو میله هم اندازه ی هم هستند. البته پاسخ کاملا روشن بود. قبل از آزمودنی ۵ نفر از دستیاران به وضوح میله ی اشتباه را انتخاب می کردند و وقتی نوبت به آزمودنی می رسید در بیشتر موارد آزمودنی با جمع همنوایی می کرد و نظر آنها را می پذیرفت.

اگر به اینآزمایش علاقمند شده اید اینجا را کلیک نمایید.

 

ontario_science_centre_milgram_s_electric_box

۹-استنلی ملیگرام(۱۹۳۵–۱۹۸۴)

استنلی میلگرام روانشاس اجتماعی امریکای است بیشتر برای آزمایش های بحث بر انگیزش در مورد آزمایش اطاعت اتوریته(صاحبان قدرت) در سال ۱۹۶۰ در جریان دوره استادی خود در دانشگاه ییل شناخته می شود[۸].

 

zimbardo

۱۰- فیلیپ جورج زیمباردو(۱۹۳۳- زمان حال)

زاده ۲۳ مارس ۱۹۳۳ روان شناس و استاد دانشگاه استنفورد است.

او طراح و سرپرست آزمایش زندان استنفورد بود. زیمباردو در نیویورک به دنیا آمد و از قضا به مدرسه‌ای رفت که میلگرام نیز آنجا درس می‌خواند. فیلیپ زیمباردو و استنلی میلگرام زمانی همکلاسی بوده‌اند. هر دو در مورد موضوع اطاعت از قدرت تحقیقاتی بسیار مهم انجام داده‌اند که نتایج آن‌ها بسیار بحث برانگیز بوده است. پدر و مادر زیمباردو در اصل اهل سیسیل ایتالیا بودند که قبل از تولد او به آمریکا مهاجرت کردند. پدرش تکنسین برق بود و مادرش زنی خانه دار، که از سه پسر و یک دخترش نگه داری می‌کرد. ابتدا در کالج بروکلین دوره کارشناسی خود را گذراند. در دوره کارشناسی دروسی از رشته‌های روان شناسی، جامعه‌شناسی و انسان شناسی را انتخاب کرده بود. وقتی وارد دوره کارشناسی ارشد شد، انتخاب او دیگر قطعی بود؛ زیمباردو کارشناسی ارشد و دکترای خود را در روان شناسی دانشگاه ییل در مدت پنج سال به اتمام رساند. پیش از ورود به دانشگاه استنفورد در دانشگاه‌های متعددی به عنوان استاد و پژوهشگر فعالیت داشت. در نهایت در ۱۹۶۸ وارد دانشگاه استنفورد شد و سه سال بعد در ۱۹۷۱ در این دانشگاه آزمایشی انجام داد، که به عنوان خطرناک ترین آزمایش روانشناسی تا به امروز شناخته می‌شود. دکتر فیلیپ جورج زیمباردو در سال ۱۳۹۵ مهمان سومین کنگره روانشناسی اجتماعی ایران در تهران بود.

پروفسور زیمباردو ۵ خرداد ۱۳۹۵راجع به مفهوم روانشناختی زمان انواع دسته‌بندی های آن، خصوصیات افردی که در هر کدام از این دسته‌بندی‌ها قرار میگیرند و… در اولین همایش کاربردهای روانشناسی اجتماعی در شیراز سخنرانی کرد. او در این سخنرانی شوخ طبع سرزنده پر انرژی و مسلط بود و این احساسات را به حاضرین در همایش هم منتقل کرد. از جنبه‌ی علمی مطالبی مهم جامع و کاربردی را ارائه کرد.

منبع: 

[۱] شولتز، آلن؛ تاریخ روان‌شناسی نوین، علی‌اکبر سیف، رشد، ۱۳۷۲، چاپ دوم، ص ۴۰٫
[۲] پروین، جان؛ شخصیت، پروین کدیور، تهران، آییژ، ۱۳۸۶، ص ۲۹۳٫
[۳] ویکی پدیا
[۴] میگنا
[۵] مولر، ف.ل.؛ تاریخ روان‌شناسی، علی‌محمد كاردان، تهران، نشر دانشگاهی، ۱۳۶۸، چاپ اول، جلد ۲، ص۱۵۴٫
[۶]ویکی پدیا
[۷] آکا ایران
[۸] سایت روان بنیان

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*